یلدا و 22 ماهگی نفس

علاقه خیلی زیادی به نقاشی داری نفس.

همیشه منو بابایی واست در حال کشیدن پیشی و اسب و ستاره و ..

هستیم.خودت هم که فعلا خط خطی میکنی...

عاقبت کاغذ

 

یه روز رفتیم فروشگاه به عکس روی پفک اشاره کردی و گفتی چی توزه.

از خواب که پا میشی سلام میکنی.میری تو اتاق میای بیرون سلام

میکنی.مامان فدای دختر با ادبش بشه.

یه روز پسر همسایه مون موهاتو کشید اومدیم خونه به بابا گفتی

سیابش(سیاوش) مو کشید و موهاتو میکشیدی، به بابا گفتی پاشو

دعوا کن.

حواس پنجگانه رو میشناسی میگی مامان گوش کن یا ببین،گل رو

میبویی...

مزه ها رو به خوبی تشخیص میدی و اگر چیزی رو نخوای بخوری میگی

تنده.

غذایی رو که دوست داری میگی به خوشمزه.

تا 5 بلدی بشماری و چهار رو میگی چاخار

میتونی قفل در ورودی خونه رو باز کنی،واسه همین کلید رو از روی در بر

میدارم.

لباس جدید که میپوشی میگی خوشگلههههههه

هر وقت ازت میپرسم ساعت چنده هر دفعه یه جواب میدی:نُخ (نُه)

دوازده دو.

رو وسایلت احساس مالکیت شدیدی داری و میگی منه

یه روز کیف مدارک بابایی رو برداشتی و گفتی منه بهت گفتم نه واسه

بابایی خیلی راحت قبول کردی و دادای که بذارم سرجاش(قربونت برم

که هر روز داری عاقل تر میشی)

از 20 آذر دیگه با لیوان بهت شیر میدم و شیشه هات واسه همیشه

رفتن تو خاطراتت.

اون شیشه کوچیکه اولین شیشه ای بود که باهاش شیر خوردی و اون

قرمز بلنده آخرین...

چون خیلی کم غذا شده بودی و همش شیر میخوردی.(روزی یه

بطری).منو بابایی هم تصمیم گرفتیم دیگه بهت شیشه ندیم.یکی دو

باره اول موقع با لیوان شیر خوردن غر میزدی ولی خدارو شکر خیلی

خوب باهاش کنار اومدی،دو شب اول هم خیلی راحت تا صبح

خوابیدی(قبلا شب تا صبح 3-4 دفعه شیر میخوردی)،ولی شب سوم از

ساعت 4-6 بهونه گیری کردی و نمیخوابیدی،میگفتی شیر میخوام با

لیوان میاوردم میگفتی نه و گریه می کردی،خلاصه ساعت 6 یه کم شیر

خوردی و خسته شدی و خوابیدی.

وقتی میگم کجایی میگی اینجاسم.

کنترل بیشتری روی قاشق داری و بیشتر غذاتو خودت میخوری.

گل قشنگم تو خواب حرف میزنی که اکثرش هم مفهوم داره.(بابایی

میگه بچه بوده تو خواب حرف میزده)

یه اتفاق بد هم تو این ماه تجربه کردی.مامان بمیره سنگ روی گاز که

داغ بود رو برداشتی و سه تا از انگشتات تاول زد(قبلش هی بهت گفتم

داغه دست نزن ولی کنجکاوتر از این حرفایی)

از اون به بعد دیگه نزدیک گاز نمیای...

 

به هوش چین هم چنان علاقه داری و دیگه همشو یاد گرفتی با

اسامی شون.

(الان داری میگی شتر و میذاری سر جاش)

به نظافت دندان و دهان اهمیت میدی هم واسه خودت هم واسه

عروسکت

یه بار تو آشپزخونه بودم صدام زدی گفتی بیا ببین وقتی اومدم با این

صحنه مواجه شدمقلب

پوشک کردن دورابغل

جایگاه ویژه برای تماشای تلوزیون

فروشگاه بزرگ زیتون دزفول

 

آمار خرابکاریات خیلی بالا رفته

ژست واسه عکس گرفتنقلبماچ

یه بیسکوییت خوشمزه مامان پز

 قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب

دخترم

تو آرامش مطلقی

لبخندت

تلالو برق چشمانت

صدای آرامت

اصلِ کار ، تپش قلبت

انگار که یک دنیا آرامش را به رگ و ریشه ام تزریق می کند...

بی نهایت دوستت دارم


/ 12 نظر / 99 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اعظم

واب عزیزم چقدر ماشاا.. پیشرفت داشته تو این روزها و خانوم خانوما شده برای خودش عزیزم من اشق جور چین چیدنت شدم با چه دقتی داتش یمیذاشتی اما از همه ناز تر پاهای کوچولوت بود که رو هم انداخته بودی

اعظم

نبینم دیگه دردتو عزیزم که دستای نازت اینطور تاول زده امیدوارم تجربه های بعدی تو زندگیت به این سختی بدست نیاد عزیزم

مامان دردونه

ای جان دلم.....چقدر ناز شدی خاله با این لباست

مامان دردونه

همیشه خوش باشید و جمعتون جمع باشه چقدر خوبه که همه شب یلدایی اومده بودن

مامان دردونه

الاهی بمیرم....چه تاولی.... امیدوارم دیگه هیچ وقت هیچ وقت اینجوری نشی

مامان دردونه

ایول روشا جون چقدر بامزه حرف میزنی....ماشا... بیا یکم شفارت بدم گوگولی خاله

منصوره

سلام عزیزم قوووووربونش برم خانم شده 22 ماهگیت هم مبارک عزززززیزم [ماچ]

مامان دردونه

مینا جان منرفتم تو نی نی وبلاگ خثوثی تو چک کن

مامان بردیا شیطون

ای جوووووووووووووووووووووونم افرین به دخمل ناز ماشالا که خانمی شدی واسه خودت....یلداتم مبارک عزیزم 22ماهگیت هم مبارک

مامان دردونه

ای جانم کم کم داری 2ساله میشی عقش خاله