2سالگیت مبارک عشقم

عشق مامان و بابا 2 سالگیت مبارک

هزاران بوسه نثارت ماه کوچکم

عزیزم تو پست قبل گفتم داریم یه دو هفته ای میریم اصفهان،ولی به

دلیلی منو شما موندیم و بابایی 23 بهمن برگشت دزفول.

شب قبل از رفتمون،میخواستم وسایلو بچینم تو چمدون که دیدم شما

قبلش دورا رو گذاشته بودی...


اینجا روز رفتنمون تو راه برف اومده بود...

بابایی اتیش درست کرد


مامان قربون شیرین زبون خودش بره که با حرف زدنت از همه دلبری

میکردی.

یه روز بهت گفتم مرسی گفتی پوشک مرسی؟(قبلا یکی دوبار تبلیغش

رو تو تلوزیون دیده بودی)

هر وقت می می میخوای میگی خواهش کنم می می بده.

منو شما سه چهار روزی سرما خورده بودیم و شما هی میگفتی مریض

کردم.

وقتی دیگه غذا نخوای میگی سیر شدم.

دختر مامان خیلی مودبه و هر چیزی به هر کی بخواد بده میگه بفرمایید.

یه بار مهشاد الکی دعوات کرد ببینه چیکار میکنی،اومدی بهم گفتی

ناراحت کردم گفتم واسه چی گفتی مهشاد دعوا کرد.به مهشاد اخم

کردی و گفتی باهات قهرم...

دیگه منو بابایی رو اینجوری صدا میکنی مامان مینا-بابا محسن.

یه روز اومدی گفتی ماسازم بده خستم

شبها موقع خواب همه رو یاد می کنی و میگی کجان؟

تا 8 بلدی بشماری.

این روزا خیلی خوب از کلمه چشم استفاده میکنی.

منو خاله مریم یه جفت جوراب اسپرت شبیه هم داریم به خاله میگفتی

جوراب مامانمه بده.

خاله شهلا مقنعه سرش کرده بود گفتی این چیه خاله گفت مقنعه

گفتی بده مامانم،مامان مینا نداره.

این مدت هر چی میدیدی میگفتی خودمه...

دو بار رفتم سیتی سنتر اصفهان

بستنی خوردن به سبک روشا خانم

یه دخمل نازنازی



با اینکه تم تولدت رو با بابایی از قبل  آماده کرده بودیم ولی به دلیلی از

گرفتن تولد منصرف شدیم.روز تولدت زندایی یه کیک واست پخت و چند تا

عکس ازت گرفتیم.

سریع کیک رو مزه کردی

این ژست رو دایی علی بهت گفت خیلی ناز گرفتی ولی حیف نگاهت از

اون طرفی بود


عزیزم زندگیت لبریز از خوشبختی باد

/ 3 نظر / 83 بازدید
مهشاد

عزیزم[گل]

مهشاد

لااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایک

مهشاد

این عکس آخر کشته میده[خنده]