روزنگار (از 1 تا 6 دی ماه)

این چند روزی که مهمون داشتیم خیلی به من خوش گذشت و یه جورایی آزادانه

تو خونه میچرخیدم و شیطنت می کردم .

یه نمونه اش:می رفتم سراغ وسایل مهمونامون و از چمدونشون بالا می رفتم

روز 1 دی ماه با مهمونامون رفتیم تو شهر یه دوری زدیم،خرید کردن و

سوغات دزفول(کلوچه) گرفتند.

روز 2 دی همه رفتیم کنار رودخونه و یه عالمه عکسای خوشگل گرفتیم.

3 دی (سه شنبه) مهمونامون رفتند و به قول مامان دوباره تنها شدیم...

بنیتا رو گرفتم میگم تو رو خدا نرینگریه

آخرین بوس مادرجون قبل از رفتن

بابایی به خاطر اومدن مهمونامون یه هفته مرخصی گرفته بود و همین باعث

شد یهویی تصمیم بگیریم بریم خرمشهر خونه دوست دوران دانشجویی مامانی.

چهارشنبه صبح (4دی) راهی خرمشهر شدیم و ساعت 2 رسیدیم و با استقبال

گرم دوست مامان روبه رو شدیم...

شب رفتیم تو شهر یه دوری زدیم و یه کم خرید کردیم.

چون هوا خیلی سرد بود و من دوست نداشتم کلاه رو سرم باشه خیلی کم

عکس گرفتیم و زودی سوار ماشین شدیم...

این عکس رو هم به همین دلیل از ماشین پیاده نشدیم و بابایی سریع رفت گرفت

و اومد.

5 دی:صبح رفتیم بازار ماهی فروشان خرمشهر و ماهی و میگو خریدیم و بعداز ظهر

هم رفتیم آبادان یه کم خرید...

این دو روز مامانی با دوستش همش از خاطراتشون حرف میزدن...

جمعه بعد از خوردن صبحونه و مراسم خداحافظی راهی دیار خودمون شدیم.

امروز هم مامان جون زنگ زدن گفتن قراره با خاله و دختر  خاله ی مامان و

پسرش آرین دوشنبه بیان خونمون.آخ جون دوباره مهمونهورالبخند

/ 70 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان لي لي

حرفاي دلم راهيچ وقت هيچکس نفهميد، شايدروزي مورچه هافهميدند! روزي ک گلويم را ب تاراج ميبرند...

مامان لي لي

سلام خواهر خوبي؟؟؟؟ عروسم خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟ مهمون جونيا هستن و مارو يادت رفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ الاهي هميشه دورت پر از عزيزات باشه

مامان لي لي

دوستتتتتتتتتون دارم بوووووووووس

مامان لي لي

'بعضی وقتها به خودم میگم: هرچقدر دلت میخواد سخت بگیر زندگی! هرچقدر دوست داری اذیّت کن دنیا! من یکی رو دارم که میاد و همه این سختیها و اذیّت ها رو تموم میکنه، یکی که آرامش و دوستی رو همه جا جاری میکنه، فقط ایکاش تا اونروز من باشم و ببینم روی ماهش رو.'........ دوستت دارم دوست خوب و عزيزم

مامان لي لي

جاشون خالي نباشه گلم روشا جونم و ببوس

یسنا نفس مامان و بابا

سلام سلام خانوم خوشتیپه.چه عکسای خوشملی گرفتی عزیزم.جای مهموناتون خالی نباشه مامانی.حسابی سرتون شلوغه ها.ایشالله همیشه خوشحال و شاد باشید عزیزم. [گل] راستی دلم واسه خرمشهر تنگید.آخه داداشم اینا یه مدت اونجا زندگی میکردن و من خیلی اونجا رو دست داشتم.[لبخند]

مامان آنیتا

سلام عزیز دل خاله....ماهم کلی دلمون براتون تنگ شده

مامان آنیتا

مهموناتون رفتن؟؟؟؟جاشون خالی نباشه؟؟؟این مدت کلی خوش گذروندیا مینا جووووووووووون [نیشخند] ایشاا... همیشه 3تایی خووووووووووووووش باشین

مامان آنیتا

میگم ما عسک میخوایم از روشا جوووووووووووووووووووونم[قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

مامان گیسو جون

عزیزم چقدر چهره دلنشینی داری بی نهایت شبیه یکی از عزیزترین دوستای من هستی که عاشقشم فرقی نمی کنه شما هم عزیزی