حسادت دخترم

دیشب آنیتا جون اینا خونمون بودند،روشا جونم واسه خودش بازی می کرد...

من آنیتا رو بغل کردم که دیدم روشا سریع اومد پیشم و میخواست بغلش کنم،

یعنی من کیف کردما، آخه عاشق حسادت بچه هامخنده

دوباره چند دقیقه بعد روشا در حال بازی بود که من با آنیتا شروع کردم حرف زدن

و دوباره خانوم خانوما با سرعت جت خودش رو رسوند پیشم...

الهی فدای دختر حسودم بشم من.مامان طلا میمیرم برات.

راستی  عسلک دیگه معنی کلمه ی بده رو میفهمه و وقتی چیزی دستشه بگیم

بده با سخاوت تمام میده.

اگه داره کاری میکنه بهش بگیم نکن عصبانی میشه و  به زبون خودش دعوامون

میکنه...

دیشب خاله لیلی به آنیتا میگفت بخور دیگه(شیرش رو)،دختر مهربونم فکر کرد

خاله داره آنیتا رو دعوا می کنه و زد زیر گریه و این اتفاق چندین بار تکرار شد...

عکسهای دو هفته ی گذشته

خونه آنیتا جون

خونه مانیا جون(روشا در حال شیطنت)

خسته از شیطنت و اینور و اونور رفتن

موهای قشنگ دخترم

خوابیدن این روزای روشا

فقط واسه چند دقیقه تو رختخوابشه و بعد یه درو کل خونه رو میچرخه

همه ی عاشقانه هایم برای تو

/ 61 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اعظم

سلام عزیزم . چرا از شب مهمونی عکس نذاشتین .من هی منتظر شدم اماخبری نشد [متفکر] خوبی مینا جونم .روشا جونم رو از طرف من بوسه بارونش کن [ماچ]

مامی آنا

وااااا ى عزیزم چقدر بانمک. ببین تو را خدا بچه ها چقدر باهوش هستن و با این سن کمشون کاملاً همه چیز را متوجه میشن. .حتی دوست دارن کانون توجه باشن و حسادت هم بلدن[تعجب]

مامان لي لي

وقتی خاطره های آدم ها زیاد میشه , دیوار اتاقشون پر از عکس میشه , اما همیشه دلشون واسه اونی تنگ میشه که نمی تونن عکسشو به دیوار بزنن...

مامان لي لي

خصوصي آجي

مامان لي لي

ببوس روشاي نازم و با محبت

مامان آنیتا

آره حتما عسک بذار من که خیلی دلم میخواد ببینمتون

مامان بردیا شیطون

ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره ی راه رفتن کسی قضاوت کنم, کمی با کفش های او راه بروم