من زمینی شدم

                                  

من در روز سه شنبه 1/12/91 ساعت 16:20 در بیمارستان شهید

صدوقی اصفهان توسط خانم دکتر شیدایی با عمل سزارین با وزن

2870 گرم و قد 51 سانتیمتر و با گروه خونی A+ متولد شدم .

متاسفانه به علت این که گروه خونی من + و مامان - بود این

ناسازگاری باعث شد که من در 24 ساعت اول تولد دچار زردی

شوم که دکترم گفت باید من بستری شوم .من از 2/12/91 به 

مدت سه روز در همان بیمارستان بستری شدم.تو این سه روز

مامان هم پیش من بود خلاصه تو این سه روز من مامان رو 

حسابی ترسوندم.آخه زردی من بالا پایین میشد .

بلاخره مرخص شدم و دکتر گفت 48 ساعت دیگه باید دوباره

جک بشم .تو این مدت ما مهمون خاله شهلا بودیم .

 روز ششم تولدم بند ارتباطی من مامانی (ناف)به طور کامل

قطع شد و نافم افتاد

48 ساعت تموم شد و من واسه چکاپ بردن دکتر...زردیم 14.5

شده بود که دکتر گفت یا باید دوباره بستری بشم یا برم خونه 

زیر دستگاه فتوتراپی بخوابم.

تصمیم بر این شد که من برم خونه و ادامه فتوتراپی تو خونه

باشه.بعد هفت روز آمدیم خونه مامان جون و با استقبال گرم

دایی و خاله مواجه شدیم 

 بعد دو روز دوباره زردیم چک کردن که 9 شده بود و این یعنی من خوب شده بودم.

مامانی از روز اول تولدم یه اسم رو من گذاشت که همه این

روزا من رو به این اسم صدا میزنن(فندق)نیشخند

 

بابایی میگه دخملم فعلا هنوز هویت نداره تا شناسنامه نداشته

باشه واسه همین بابایی روز دوازدهم اسفند رفت تهران که

شناسنامه من رو بگیره و من 1391/12/13 شناسنامه دار شدم

بلاخره اسمم شد روشا به معنی دارای روی شاد و با

طراوت

تا امروز 91/12/17 من آدم شب زنده داری هستم شبها تا

ساعتای 5-6 صبح بیدارم البته دلم درد میکنه که علت نخوابیدنم

همینه

بابا و مامان میگن:روشا جون واقعا از این که آمدی خوشحالیم و

خوشحالتر از این که سالمی(دوست داریم)10300000ali-mahsa

از روزی که آمدیم خونه مامان جون کلی مهممون هر روز

میومدن که من ببینن یکی میگفت شبیه باباییم یکی میگفت 

شبیه مامانی هر کی یه چیزی میگفت یه آینه هم واسه من 

نیاوردن که خودمو ببینم که واقعا شبیه کی هستم من که 

گیج شدم

/ 0 نظر / 39 بازدید