خوش گذرونی از 9 تا 14 دی ماه،مروارید ششم و پیشرفتهای من

سلام دوستای خوب و مهربونم

یه مدت بود  که حسابی سر ما شلوغ بود و واسه همین نمیتونستیم هر روز بیایم

بهتون سر بزنیم.ایشالا دوباره حضورمون پر رنگ میشه.

چند روز اخیر  واقعا به من خوش گذشت با ورود مهمونای عزیزمون که دوشنبه

9 دی ماه ساعت 7.30 شب رسیدند و من از خوشحالی سر از پا نمیشناختم و این

دفعه اصلا از کسی غریبی نکردم...

همش میرفتیم بیرون و یه عالمه خوش گذرونی

با آرین بازی می کردم و اینقدر کارهای بامزه  می کردم که همشون  قربون

صدقه ام می رفتند...

روز 11 دی مامانی متوجه مروارید ششم (دومین دندون بالا سمت چپ)

من شد و یه عالمه بوس و خوشحالی.

هر روز می رفتیم پارک نزدیک خونمون و من تاب بازی می کردم و در حال تاب بازی

خوابم میبرد.

12 دی رفتیم کنار رودخونه

 پارک دولت

من و مامان جووووووووووووونم

آرین

بعدش رفتیم پارک خانواده

واسه اولین بار سرسره بازی کردم و از خوشحالی همش جیغ میزدم

شنبه شب (14 دی) مهمونای عزیزمون رفتند...

مامان جون همش میگفت من دلم واسه روشا تنگ میشه چی کار کنم و موقع

خداحافظی گریه کرد...

بابایی قول داد تا آخر بهمن ما رو ببره خونه مامان جون.

پیشرفتهای من:

*یه مدته خیلی خیلی شیطنتم زیاد شده و کارهای خطرناک انجام میدم.

*درب پایین اجاق گاز رو باز میکنم و هر چی داخلشه بیرون میریزم و جدیدا میرم روی

در وایمیسم و دستمو  به روی گاز می رسونم...

*تلاش زیادی دارم تا بتونم از مبل و تخت بالا برم که هنوز نمیتونم و هر بار که

شکست میخورم گریه می کنم.گریه

*البته یه روز پشتی مبل رو انداختم پایین زیر پام و رفتم روی مبلنیشخند

*به کلمه نه واکنش نشون میدم و وقتی کاری رو بهم میگن نکن دعواشون می کنم.

*در تقلید حرکات صورت استادم و همین باعث شد این چند روز خیلی کارهای با مزه

انجام بدم ...

*یه بار مامان کنار مبل دراز کشیده بود که من از روی مامان رفتم بالا و خودمو

به وسایل بالای مبل رسوندم...لبخند

*10-15 ثانیه ای می تونم بدون کمک وایسم...

*دیگه اصلا غذاهای مخصوص خودم رو دوست ندارم و نمی خورم.

*وقتی رو فرشی یا سفره پهن میشه میگم بـــــــــــه و خیلی هم با ناز ادا می کنم.

*اسباب بازیهای جدید من وسایل کابینت آشپزخونه اس که خودم میرم بر میدارم و

کش انداختن هم مانع من نمیشه...

*موقع بازی کردن از اصوات زیادی استفاده می کنم.

*عاشق بازی دالی موشه ام.تازگی یه بازی دیگه هم می کنیم:مامانی هاپو میشه

میاد منو بخوره منم جیغ میزنم و با سرعت فرار می کنم و میرم خودم رو به جایی

میرسونم که بتونم وایسم(حس میکنم اگه اینجا باشم دیگه جام امنه و مامان دیگه

منو نمیخوره)اگه بابایی خونه باشه میرم تو بغل بابایی قایم میشم و موقع بازی

اینقدر از ته دلم میخندم که مامان بابا هم میخندن...

*وقتی مامان میگه بابا اومد به درب نگاه می کنم.

*دیروز مامان بابا دنبالم می گشتند که منو تو کمد دیواری پیدا کردند،هر چی

صدام میزدند هیچی نمی گفتم.نیشخندکمد دیواری کشف جدیدمه...

فعلا مامان چیز دیگه ای یادش نمیاد...

/ 34 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان لي لي

درد و بلات تو جيگرم....... دلم ضف رفت واسه عكس أخرت فرشته كوچولوي من

مامان لي لي

قربون تمممممممممممممممممممممامممممممممممم پيشرفت هات بشم من گلللللللل خوشبو و زيبا ي عاللللللللللللم

مامان لي لي

خواهري خيلي دوستتون دارم..... روشا جونم و ببوس فردا دوباره ميام بهت سر ميزنم الان اوايي خونه رو گذاشته رو سرش ميترسم صداي همسايه ها دراد

مامان لي لي

فداي تو عشققققققققم بشم من كمد ديواري با تو مثل يه بوفه ي پركريستال درخشيده اون لحظه

مامان لي لي

قربون كشفياتت بشم عروس خوشگللللللم حالا ميري تو كمد ديواري نفسسسس

مامان لي لي

سلاااااااااااام خوبي مينا جونم روشا جونم خوبه ببوسشششششششش....... فعلاً برم دوباره ميام پيشت تا دلتون واسم تنگ نشهههههههههههههههه اعتماد به نفس بالاستااااااااااا

میم مثه محیا

ای جاااااااااااااااان دلم میتونم تصورکنم چ ذوقی میکنن مامان و بابا از خندیدنات از بس شیرینی تو دخملی

مامان سینا

ایشالا همیشه به شادی و تفریح باشید[پلک][پلک][پلک]

مهشاد

می دونم که بدون من بهت خوش نگذشته ولی خوش به حالت هر روز مهمون دارین[عینک]

مامان بردیا شیطون

چه باحالی عزیزم چه کارایی میکنی ایشالا همیشه خوش باشین عکساش خیلی قشنگ بود