سلام دوستای جون جونی

دیروز آخرین روز اولین تابستان من بود و امروز شروع اولین پاییز من...

پاییزتون مبارک

امروز مامان اول صبح یه چندتا ماچ ابدار من رو کرد منم حیرون از همه جا بی خبر

مونده بودم چه خبره یه خورده که گذشت و به حرفای بابایی و مامانی گوش کردم

فهمیدم من هفت ماهم شده .

خلاصه همون اول صبحی یه عاااااالمه بوس و تبریک بهم گفتن منم که از این که بزرگتر

شدم و دیگه واسه خودم خانمی شدم  کلی ذوق کردم و خندیدم..

روز به روز دارم بیشتر و بیشتر شیطونی میکنم و بیشتر بهم خوش میگذره

تا غروب که بابا از اداره برمیگرده با مامانی بازی میکنیم همین که بابایی اومد سه تایی

میریم ددر..

برعکسه تو خونه پامو که از در بیرون میذارم انقده آروم و خانم میشم که نگو همش به

اینورو اونور نگاه میکنم تا موقع که دوباره برگردم خونه .مامان در خونه رو که میبنده

شلوغ کردنامو جیغای ذوقم شروع میشه..

چند روز پیش رفتیم خونه دوست بابایی تا نی نی شون رو ببینیم..

pooh divider

pooh divider

آنیتا خانم دختر دوست بابایی

pooh divider

آقا ارشیا پسر دوست دیگه ی بابایی

pooh divider

اینم شاهکار جدید منه دسته بابایی رو گاز گرفتم یه جورایی تفریح جدیدمه هاهاها

pooh divider

این عکسا واسه رودخونه دزفول (تفریحگاه علی کله)

pooh divider

شکلک هستی