اواخر شهریور عروسی عمو مهدی دعوتیم

مامان وبابا همش دنبال اینن که ببینن مسافرت واسه من بد نباشه /

بعد از کلی وبگردی و مشورت با پزشک به این نتیجه رسیدن که میتونیم

واسه عروسی بریم مشهد.

حال مامانی این روزا خیلی بهتره منم خوشحالترم ...

جاتون خالی عروسی خیلی خوش گذشت اخه بعد این همه مدت

مامانی یه عالمه شیرینی خورد به من که خیلی چسبید.جاتون خالی...

بعد از یه هفته ای که خونه مادرجون بودیم رفتیم اصفهان خونه مامان جون.

مامانی خونه مامان جون موند و بابایی واسه یک ماه رفت ماموریت.