نفس مامان مینا و بابا محسن 21 ماهگیت مبارک

بعدا خاله رها جون روی کیک 21 نوشت

 لازم به توضیحه که کیک های ماهگردت رو خودم درست میکنم که واقعا

به نظر همه خوشمزه تر از کیک های بازار میشه.(مامان خودشیفته).

جیگر مامان در حال تماشای پیام بازرگانی

یه بوس خوشمزه واسه همه دوستام

و هم چنان بیزار از گیره و کش مو


شیرین زبون مامان این ماه یکی از خاطره انگیزترین ماهها شد واسمون

چون شما دیگه شروع کردی به جمله گفتن و اولین جمله هم عمو داد

و بعدش شیر میخوام و دیگه جملات سه کلمه ای هم شروع شد

مامان شیر میخوام...

دیگه هر کلمه ای رو که میشنوی تکرار می کنی.جلوی تی وی

وامیستی و هر چی پیام بازرگانی میگه شما هم میگی.حتی با شنیدن

آهنگ اولش شما میگی الان چی میخواد بگه مثه پویا با لیوان...

هر موقع میخوای بغل بشی میگی بلغم کن و این جابه جایی با مزه

حروف رو خیلی انجام میدی.خیس و سیخ رو برعکس میگی.به فیل

میگی لیف ولی به لیف همون لیف میگی.مبل رو میگی ملب...

رو وسایلت احساس مالکیت می کنی و میگی منه...

وقتی میشینی میگی آخیش.

پروژه از پوشک گرفتنت رو موکول کردیم به دو سالگی چون دوست

نداشتی تو دستشویی جیش بکنی و لی اکثر مواقع پی پی رو میگی و

میری دستشویی بعد از کلی آب بازی کردن کارت رو انجام میدی...

دو تا از عروسک انگشتی هات عینک دارن میگی دایی.به دایی که گفتم

یه عالمه ذوقت رو کرد.

این روزا هوا عالیه و اکثرا ناهارتو تو حیاط بهت میدم و شما هم یه عالمه

شو میریزی واسه جوجوها و میگی جوجو بیا بخور...

یه روز ناهارمون رو بردیم تو حیاط خوردیم

بعدش واسه اولین بار مورچه رو برداشتی

بعضی وقتها که کارم داری میگی مامان بدو بیا.

تقریبا هرشب برنامه رقص داری و به بابایی میگی ناری.یعنی ناری ناری

رو بخونه منم دست بزنم تا شما نی نای نای کنی.(بعدا یه پست دیگه

عکسشو میذارم).

وقتی میخوام ماهی درست کنم خیلی ذوق میکنی و همش باید بغلم

باشی و بهش نگاه کنی.ماشالا خیلی هم دوست داری.

هر وقت بابا میخواد جایی بره سریع کاپشنت رو میاری و میخوای باهاش

بری که اکثرا میبردت.

میرین با هم مغازه خرید وشما هم واسه خودت کیک و شکلات بر

میداری.

بسیار اجتماعی شدی و هر کی بگه بیا بغلم سریع میری.بازی با بچه ها

رو خیلی دوست داری.

وقتی بهت میگیم بزرگ شو رو انگشتای پاهات بلند میشی.

و یه حرکت آتروباتیک

عاشق انار و لیمو شیرینی.

با هر کی بای بای میکنی واسش بوس میفرستی و جدیدا میگی

خلافظ.

مهربونم یه موقعهایی من تو آشپزخونه ام صدام میزنی مامان میگم جونم

میگی دوست دالم...

آ لا لو (آی لا ویو) رو هم از یکی از عروسکات یاد گرفتی.

دیگه پشت تلفن صحبت می کنی و گوشی رو به من نمیدی و باید به

هزار ترفند ازت بگیرم.

دراز می کشی و میگی ماساژ.

نقاشی رو خیلی دوست داری و میگی نقاشی بکشم.

اینقده با مزه وقتی دنبال یه چیزی میگردی میگی دوجاس (کجاس)

دستت که کثیف میشه میگی ای وای کثیفه و میگی بشورش

نی نی کوچولو رو میگی نی نی کوکولو

اسامی که خیلی با مزه میگی: رخا (رها). سیابش (سیاوش).  مسن

(محسن).  مخران (مهران).  اشیا (ارشیا).

خیلی خوب میگی مامان جون

یه شب قبل از اینکه مانیا و ارشیا بیان خونمون بهت گفتم دختر گلم

اسباب بازیهاتو به نی نی ها بده  و با هم بازی کنن.شما هم

گفتی باشه و خدارو شکر اونشب خیلی خوب با هم بازی کردین.(مامان

فدای دختر عاقل و حرف گوش کن خودش بشه)

بهت میگم نفس کی هستی میگی مامان.

یه شب رفتیم خونه مانیا اینا چایی ریخت رو دستش سوخت از اون به

بعد میگی مانیا سوخت میگم با چی میگی چایی داغه

دیروز بابایی از اداره اومد گفتی سلام خوبی؟

چطوری هم پشت تلفن میگی

میگم بابایی کجاست میگی اداره ( کار تبدیل به اداره شد)

دو سه شب پیش میخواستیم بریم زمین چمن صدات کردم بیا لباس

بپوشونمت گفتی صب کن (صبر کن) یعنی داشتم از تعجب شاخ در

میوردم... بعدش اونجا به عمو محمد میگی بشین نشسته میگی اهان.

هوش چین رو کارت میوه هاشو همشو با اسم بلدی کارت حیوانات رو از

15 تا 11 تاشو اسمشو بلدی.

فعل جملاتت رو خیلی خوب بیان میکنی و از نظر دستوری هم درست

میگی مثه خوردن که خودت رو میگی خوردم و به من یا بابایی میگی

بخور.

موقع تاب سواری واسه خودت زمزمه میکنی و شعر شو میخونی و تاب

تاب و خدا و مامان رو واضح ادا می کنی.

نفسم یه مدته خیلی شیر میخوری و واسه همین صبحونه یا نمیخوری یا

دو سه تا لقمه فقط تخم مرغ...

یه روز که خودم داشتم کره مربا میخوردم شما یه تیکه از کره رو

برداشتی و خالی خوردی.

بیسکویت و چایی خوردن خانومی من

عکاس باشی جون

و سه تا عکس خوشگل

 دوستت دارم فراووووووووووووووووووووووووووووووون