نفس طلای مامان 20 ماهگیت مبارک

مامان فدای کیک خوردنت عزیز دلممممممم

 مامان فدای دخمل 20 خودش بشه که خیلی خانومه.

البته بماند که این روزا یه کم لجبازی می کنی ولی خب اینم اقتضای

سنته و نشون میده نازگلم داره بزرگ میشه...

عزیزم تو این ماه هم چند روزی هوش چین رو کار کردیم و حیواناتی که

اسمشونو بلدی و وقتی میگم کو بهم نشون میدی:

شیر-قورباغه- اسب- پیشی- هاپو- خرگوش- ماهی

اواین جمله ای که تو این ماه گفتی:گربه دَف

اوایل ماه خاله شهلا و خانواده شون و مامان جون اومدن چند روزی

خونمون شما فوق العاده خوشحال بودی...

یه شب شام رفتیم بیرون و شما حاضر نشدی غذای خودت رو بخوری و

واسه اولین بار پیتزا خوردی نفسم.

یه شب در گاز رو انداختی رو پام خیلی دردم اومد بهت گفتم باهات قهرم

اومدی تند تند بوسم کردی و می گفتی بوس بوس.مامان فدات بشه

عشقم.

شعر تاب تاب عباسی  رو میخونم واست و شما مامان رو میگی.

یه توپ دارم قلقلیه رو آبی و هوا رو میگی و دستت رو هم به سمت بالا

میبری.

کلاغ پر رو خیلی دوست داری و خودت میگی کلاغ پر توتو پر..

دیگه شیر و سیب رو خیلی واضح میگی.

اسمت رو هم میگی روسا

رنگ آبی و زرد رو بلدی.

حلقه های هوشت رو همیشه 4 تای اولش رو درست انجام میدی

بعضی وقتها هم کامل انجام میدی.

چشم چشم دو ابرو رو هم بلدی و به ابرو میگی ابو

عزیز دلم هر وقت کارت یه جایی گیر میکنه میگی کمک

میگی شربت دوست(شربت دوست دارم)

از همه شیرینتر دوستت دارم که میگی(قربونت برم جیگر طلا)

عاشق لاک هستی و روزی یکی دوبار باید واست لاک بزنم.

کلماتی که یاد گرفتی:

بشین

پاشو

بیا تو

پوشک

جوجه

ترشه

اوله:حوله

پویا

لباس

اومن:هومن

لِلا:لیلا

اینا:تینا

موش

کمک

پسه:پسته

گدو:گردو

مامان اون:مامان جون

حجی

مِتی:مهدی

مَناد:مهشاد

پدر

خیلی از پیام های بازرگانی رو بلدی و همین که اولش شروع میشه تند

تند اسمشو میگی...

دو تا توپ واست خریدیم یکی کوچیکه و یکی بزرگتر از اونه و از این طریق

مفهوم کوچیک و بزرگ رو خوب یاد گرفتی.

یه روز تو ماشین تو خیابون بودیم و شما در شیشه شیرت رو از شیشه

ماشین انداختی بیرون.البته اولین بار شمال که بودیم کنترل اف ام پلیر

ماشین رو انداختی.نمیدونم این کار رو از کجا یاد گرفتی.امیدوارم دیگه

تکرار نکنی گلم.

صدای موتور و ماشین رو به خوبی تشخیص میدی.

میگیم ساعت چنده؟شما میگی ده.

میگم چندتا مامانو دوست داری میگی دو تا.

دو روزه داریم تلاش می کنیم از پوشک بگیرمت...

یه روز چایی ریختی رو شلوارت.بهت گفتم رو شلوارت آب ریختی گفتی

نه چایی.

مامان 10 جلسه هر روز میرفت فیزیوتراپی و مجبور بودیم شما رو هم

ببریم،اونجا  با همه دوست شده بودی و حتی آقای مسئول هم خیلی

ازت خوشش اومده بود و می گفت ماشالا شیرین زبونه،خاله ها هم

بهت می گفتن جوجه...

جوجه کوچولوی من دفترچه بیمه تو عوض کردیم گفتن حتما باید عکس

داشته باشه واسه همین اولین عکس پرسنلی رو ازت گرفتیم.البته من

اصلا ازش راضی نیستم.میخواستم لباستو مرتب کنم آقای عکاس گفت

نمیخواد مشخص نمیشه...

یه مغازه خیلی شیک واسه نی نی ها

اینم یه مدل از شلوغ کاریات گلم

و دو تا عکس ناز از ناناز خانوم خودم

مامانی این روزا خیلی واسه عکس گرفتن همکاری نمی کنی و بیشتر از

دنیای زیبات فیلم می گیریم...

عسلم 600 روزه شیرین ترین لحظات زندگی رو داری واسه منو بابایی رقم میزنی.دوستت داریم تا ابد.قلبماچ