گل قشنگ مامان 19 ماهگیت و دومین پاییز زندگیت مبارک.

گلکم کیک رو مامانی واست پخته و بابایی تزیینش کرده...

نفسم مامان فدات بشه که روز به روز شیرین زبونتر میشی و خانومتر

یه عالمه کلمه جدید یاد گرفتی و با تکرارشون منو بابایی رو غرق لذت

می کنی.

کلماتی مثله:

تخت

شامبو:شامپو

پتو

ماهی

ایب:سیب

اونه:هندونه

اییار:خیار

موز

اولو:هلو

دمپا:دمپایی

دفش:کفش

اِنک:عینک

آگال:آشغال

تدی:عروسک خرس

یخ

بنی:بستنی

تاد:افتاد

آب بازی

حموم

سنگی:سنگین

و....

دختر گلم هر موقع صدای اذان یا قران رو میشنوی میگی نما(نماز) و ازم

 مهر میخوای تا نماز بخونی و یه چیزی هم زمزمه می کنی.


عشق مامان عاشق بستنی هستی و حتما هم باید خودت دستت

بگیری و بخوری




 هوش چین رو خیلی دوست داری و یه هفته ای که باهات کار کردم هر

4 تا کارتش رو یاد گرفتی بچینی و اسم چند تاییش رو هم بلدی و فعلا

 دارم اسمای بقیه شو باهات کار می کنم.

چند روز پیش کش موی منو برداشتی میگی بَه اوشگله(خوشگله).

اکثر وسایل خونه رو میشناسی:مبل. فرش. تی وی. کولر. لامپ. میز. 

صندلی. کنترل. گوشی. یخچال. کمد. قاشق. بشقاب. لیوان. روفرشی

و...

هر چی بهت میدیم فورا تشکر می کنی و میگی مَنون(قربونت برم من).

با همدیگه تخیلی بازی می کنیم و عروسکهاتو حموم می کنیم یا غذا

میپزیم و میخوریمو...

همه کارای ما رو تقلید میکنی.واست شکلک در میارم اینقده ناز همون

کارو می کنی....

تو تلوزیون هر چی نشون میده تند تند واسم اسمشو میگی:نی نی.

غذا. اسم میوه ها. شربت. ماهی. آب....

جدیدا وقتی پی پی می کنی میای به میگی پی پی.

چند باره وقتی میخوام ازت عکس بگیرم دستتو میاری جلو دوربین و

میگی عَک نه.

رو آشغال خیلی حساس شدی و هر چی پیدا می کنی میای میگی

 آگال و میبری میندازی تو سینک.

مفهوم کلمه سنگین رو میفهمی و به کار میبری.

میگم بابایی کو میگی کار. میگم با چی رفته میگی دیدی. میگم رفته

 چی بیاره میگی پول.

چند شب پیش مانیا اومده بودن خونمون که سر اسباب بازیهات باهم

دعواتون میشد و از دست هم می کشیدین مخصوصا دورا رو اصلا حاضر

 نبودی بهش بدی...

بابایی یادت داده پاتو کف زمین فشار میدی و مثه کرم ول میخوری و

میری جلو...

وقتی زمین میخوری زمین رو میزنی و میگی بد بد بدی.

یه روز وسایلت رو برداشتی و رفتی دم در و باهام بای بای کردی 

به عروسکات لباس میپوشونی

این ژستت رو خیلی دوست دارم

ویه روز که با بابایی رفته بودیم رودخونه


گلم هر موقع خوابت بگیره میری رو تخت و صدام می کنی که بیام

بخوابونمت.

منو بابایی تا همیشه ی همیشه دوستت داریمماچ